![]() |
![]() |
|
| مطالب جالب ، بامزه و بکر |
|
سلام به همگی ! ببخشید حدوداْ یه ماه میشه که آپ نکردم . یا وقت نشده بود یا نبودم . تا چند روز دیگه هم بیشتر وقت آپ کردن ندارم . می دونین که مدرسه ها باز می شه خیلی نمی تونم سر بزنم . خلاصه از همه ی کسایی که نظر دادن معذرت می خوام . چون سر نزدم نظر ها رو هم چک نکردم .
تا آپ بعدی خداحافظ ! |
|
+ نوشته شده در
شنبه 16 شهریور1387ساعت 16:40 توسط سمور آبی |
|
|
می دونید PHD یعنی چی ؟ یعنی : Passed Highschool with Difficulties !!!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 4 مرداد1387ساعت 18:41 توسط سمور آبی |
|
|
روزي مردی ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خود با سرعت فراوان از خيابان كم رفت و آمدی می گذشت . ناگهان از بين دو اتومبيل پارك شده در كنار خيابان يك پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب كرد . پاره آجر به اتومبيل او برخورد كرد . مرد پايش را روی ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديد كه اتومبيلش صدمه زيادی ديده است . به طرف پسرك رفت تا او را به سختی تنبيه كند . پسرك گريان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو ، جايي كه برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمين افتاده بود ، جلب كند . پسرك گفت : (( اينجا خيابان خلوتی است و به ندرت كسی از آن عبور مي كند . هر چه منتظر ايستادم و از رانندگان كمك خواستم كسی توجه نكرد . برادر بزرگم از روي صندلی چرخدارش به زمين افتاده و من زور كافی براي بلند كردنش را ندارم . برای اين كه شما را متوقف كنم ناچار شدم از اين پاره آجر استفاده كنم . )) مرد متاثر شد و به فكر فرو رفت .... برادر پسرك را روی صندلی اش نشاند، سوار ماشينش شد و به راه افتاد .... . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 3 مرداد1387ساعت 12:57 توسط سمور آبی |
|
|
خانمی با لباس کتان راه راه و شوهرش با کت و شلوار نخ نما شده ی خانه دوز ، در شهر بوستن از قطار پایین آمدند و بدون هیچ قرار قبلی راهی دفتر رییس دانشگاه هاروارد شدند . منشی فوراً متوجه شد این زوج روستایی هیچ کاری در هاروارد ندارند و احتمالاً شایسته ی حضور در کمبریج هم نیستند . مرد به آرامی گفت : (( مایل هستیم رییس را ببینیم . )) منشی با بی حوصلگی گفت : (( ایشان تمام روز گرفتار هستند . )) خانم جواب داد : (( ما منتظر خواهیم شد . )) منشی ساعت ها آن ها را نادیده گرفت و به امید این بود که بالاخره دلسرد شوند و پی کارشان بروند . اما این طور نشد . منشی به تنگ آمد و سرانجام تصمیم گرفت مزاحم رییس شود ؛ هرچند که این کار نامطبوعی بود که همواره از آن اکراه داشت . وی به رییس گفت : (( شاید اگر چند دقیقه ای آن ها را ببینیند ، بروند . )) رییس آهی کشید و سر تکان داد . معلوم بود شخصی با اهمیت مثل او ، وقت بودن با آن ها را نداشت . به علاوه از این که زن و مردی با لباس کتان راه راه و کت و شلواری خانه دوز دفتر کارش را به هم بریزند ، خوشش نمی آمد . رییس با قیافه ای عبوس و باوقار سلانه سلانه به سوی آن دو رفت . خانم به او گفت : (( ما پسری داشتیم که یک سال در هاروارد درس خواند و از این جا راضی بود . اما حدود یک سال پیش در حادثه ای کشته شد . من و شوهرم دوست داریم بنایی به یادبود او در دانشگاه بنا کنیم . )) رییس که تحت تآثیر قرار نگرفته بود و یکه خورده بود ، با غیظ گفت : (( خانم محترم ما نمی توانیم برای هرکسی که به هاوارد می آید و می میرد ، بنایی برپا کنیم . اگر این کار را بکنیم ، این جا مثل قبرستان می شود ! )) خانم به سرعت توضیح داد : (( آه ، نه . نمی خواهیم مجسمه بسازیم . فکر کردیم بهتر باشد ساختمانی به هاروارد بدیم . )) رییس لباس راه راه کتان و کت و شلوار خانه دوز آن دو را برانداز کرد و گفت : (( یک ساختمان ! می دانید هزینه ی یک ساختمان چقدر است ؟ ارزش ساختمان های موجود در هاوارد هفت و نیم میلیون دلار است ! )) خانم یک لحظه سکوت کرد . رییس خشنود بود . شاید حالا می توانست از شرشان خلاص شود . زن رو به شوهرش کرد و آرام گفت : (( آیا هزینه ی راه اندازی دانشگاه همین قدر است ؟ پس چرا خودمان دانشگاه را نیندازیم ؟ )) شوهرش سر تکان داد . قیافه ی رییس دستخوش سر درگمی و حیرت بود . آقا و خانم " لیلاند استنفورد "بلند شدند و راهی پالوآلتو در ایالت کالیفرنیا شدند . یعنی جایی که دانشگاهی ساختند که نام آ ن ها را بر خود دارد : دانشگاه استنفورد ، یادبود پسری که هاروارد به او اهمیت نداد . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 12 تیر1387ساعت 13:35 توسط سمور آبی |
|
|
روز مادر رو به همه ی مادرهای گل تبریک می گم !
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 5 تیر1387ساعت 18:2 توسط سمور آبی |
|
|
گفتند : شکست یعنی تو یک انسان در هم شکسته ای . گفت : نه ! شکست یعنی من هنوز موفق نشده ام . گفتند : شکست یعنی تو هیچ کاری نکرده ای . گفت : نه ! شکست یعنی من هنوز چیزی یاد نگرفته ام . گفتند : شکست یعنی تو دیگر به هدفت نمی رسی . گفت : نه ! شکست یعنی می باید از راهی دیگر به سوی هدفم حرکت کنم . گفتند : شکست یعنی تو حقیر و نادان هستی . گفت : نه ! شکست یعنی من هنوز کامل نیستم . گفتند : شکست یعنی تو زندگیت را تلف کرده ای . گفت : نه ! شکست یعنی من بهانه ای برای شروع کردن دارم . گفتند : شکست یعنی تو باید دیگر تسلیم شوی . گفت : نه ! شکست یعنی من باید بیشتر تلاش کنم . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 5 تیر1387ساعت 15:52 توسط سمور آبی |
|
|
اگه از در بندازیم بیرون از پنجره میام ، اگه پنجره رو ببندی از را آب میام ، اگه راه آب رو ببندی از دودکش میام ، اگه بخاری رو روشن کنی از شیر آب میام ، اگه شیر آب رو ببندی زمین رو می کنم و از زمین میام !
ارادتمند شما : سوسک ! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 3 تیر1387ساعت 16:28 توسط سمور آبی |
|
|
1- او با سر بزرگ متولد شد : وقتی انیشتن به دنیا آمد ، خیلی چاق بود و سرش بسیار بزرگ . تا آنجایی که مادرش تصور می کرد فرزندش ناقص است . اما پس از چند ماه سر و بدن او به اندازه ی طبیعی خود بازگشت . 2- حافظه اش به خوبی آن چه تصور می شود ، نبود : مطمئناً انیشتن می توانسته کتاب های مملؤ از فرمول ها و قوانین را حفظ کند ، اما برای یاداوری چیز های معمولی واقعاً حافظه ی ضعیفی داشته است . او یکی از بدترین اشخاص برای به یاد آوردن سالروز تولد عزیزانش بود . 3- او از داستان های علمی - تخیلی متنفر بود : انیشتن از داستان های تخیلی بیزار بود . زیرا که احساس می کرد آن ها باعث تغییر درک عامه ی مردم از علم می شوند و در عوض به آن ها توهم باطلی از چیزهایی که حقیقتاً نمی توانند اتفاق بیفتند ، می دهند . 4- او در آزمون ورودی دانشگاه رد شد : در سال 1895 ، در سن 17 سالگی ، انیشتن که قطعاً یکی از بزرگترین نوابغی است که تا کنون در جهان متولد شده ، در آزمون ورودی دانشگاه فدرال پلی تکنیک سویس رد شد . در واقع او بخش علوم و ریاضیات را پشت سر گذاشت ، ولی در بخش های باقیمانده مثل : تاریخ و جغرافیا رد شد . وقتی که بعد ها از او در این رابطه سؤال شد ، در پاسخ گفت : آن ها بی نهایت کسل کننده بودند . و من تمایلی به پاسخ دادن به آن ها نداشتم ! |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1 تیر1387ساعت 14:28 توسط سمور آبی |
|
|
اگر ثروتمند نیستی ، مهم نیست . بسیاری از مردم جهان ثروتمند نیستند . اگر سالم نیستی ، هستند کسانی که با معلولیت و بیماری به خوبی زندگی می کنند . اگر زیبا نیستی ، برخورد درست با زشتی نیز وجود دارد . اگر جوان نیستی ، همه با چهره ی پیری مواجه می شوند . اگر تحصیلات عالی نداری ، با کمی سواد نیز می توان زندگی کرد . اگر قدرت و مقام نداری ، مشاغل مهم متعلق به تعداد معدودی از انسان ها است . اما اگر عزت نفس نداری ، متأسف باش ؛ چون هیچ نداری . |
|
+ نوشته شده در
جمعه 31 خرداد1387ساعت 21:55 توسط سمور آبی |
|
|
- سوسک ها سریع ترین جانداران 6 پا می باشند . ( با سرعت یک متر بر ثانیه )
- خرگوش ها و طوطی ها بدون نیاز به چرخاندن سر خود می توانند پشت سر خود را ببینند . - کرگدن ها قادرند سریع تر از انسان ها بدوند . - هیچ پنگوئنی در قطب شمال وجود ندارد . - کانادا یک واژه ی هندی به معنای روستای بزرگ است . - 10% وزن بدن انسان را ( بدون آب ) باکتری ها تشکیل می دهند . - 11% جمعیت جهان را چپ دستان تشکیل می دهند . - از هر 10 نفر ، 1 نفر در سراسر جهان در جزیره زندگی می کند . - 98% وزن آب از اکسیژن تشکیل یافته است . - یک اسب در طول یک سال 7 برابر وزن خود غذا مصرف می کند . - رشد دندان های اسب آبی هیچ گاه متوقف نمی گردد . - چیتا قادر است در حداکثر سرعت خود ، گام هایی به طول 8 متر بردارد . - شامپانزه ها قادرند در مقابل آینه چهره ی خود را تشخیص دهند ؛ اما میمون ها نمی توانند . - عمر سنجاقک ها تنها 24 ساعت می باشد . - یک خرس بالغ قادر است با سرعت یک اسب بدود . - اسب ها قادرند در حالت ایستاده بخوابند . - کانگرو ها قادرند 3 متر به بالا و 8 متر به جلو بپرند . - قلب میگو در سر آن قرار دارد . - دارکوب ها قادرند 20 بار در ثانیه به درخت ضربه بزنند . - سالانه 500فیلم در آمریکا و 800 فیلم در هند ساخته می شود . - آدولف هیتلر گیاه خوار بوده است . - تمامی پستانداران به استثنای انسان و میمون کور رنگ می باشند . - تمساح ها بیش از 100 سال عمر می کنند . - موریانه ها قادرند تا دو روز زیر آب زنده باشند . - تمام قو های انگلستان جزو دارایی های ملکه ی انگلیس است . - فیل ها قادرند روزانه 60 گالن آب و 250 کیلوگرم یونجه مصرف کنند . - 80% امواج ماکروویو موبایل توسط سر انسان جذب می شود . - قد فضانوردان هنگامی که در فضا هستند ، 5 تا 7 سانتی متر بلند می گردد . - موز پرمصرف ترین میوه ی آمریکا می باشد . - 98.5% از ژن های انسان و شامپانزه یکی می باشد . - لدوناردو داوینچی مخترع قیچی می باشد . - 50% جمعیت جهان در طول عمر خود از تلفن استفاده نکرده اند . - در هر 5 ثانیه یک کامپیوتر در سطح جهان به ویروس آلوده می گردد . - اغلب مارها دارای 6 ردیف دندان می باشند . - سرود ملی کشور یونان 158 بیت است . - سگ های شهری به طور متوسط سه سال بیشتر از سگ های روستایی عمر می کنند . - خودرو سازی بزرگترین صنعت در جهان می باشد . - گربه های خانگی 70% وقت خود را در خواب سپری می کنند . - ون گوگ در طول حیات خود تنها یکی از نقاشی های خود را به فروش رساند . - اختراع پیچ گوشتی پیش از پیچ صورت گرفت . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 30 خرداد1387ساعت 17:51 توسط سمور آبی |
|
|
گرامی ترین و زیباترین ها در جهان ، نه دیده می شوند و نه حتی لمس می شوند . آن ها را باید در دل حس کرد . ( هلن کلر )
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 30 خرداد1387ساعت 13:20 توسط سمور آبی |
|
|
از گابریل گارسیا مارکز پرسیدند: اگر بخواهی درباره ی امید یک کتاب صد صفحه ای بنویسی ، چه خواهی نوشت ؟ گفت : 99 صفحه ی آن را خالی می گذارم ، در صفحه ی آخر ، سطر آخر می نویسم : امید آخرین چیزی است که می میرد .
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 20:14 توسط سمور آبی |
|
|
باز هم طبیعت منبع الهامی برای دانشمندان و مهندسان شده است . در سراسر جهان از جمله دبی و شرق دور ، برج های سر به فلک کشیده ی متعدد و زیبایی دیده می شوند که با استفاده از آخرین فناوری های روز ساختمان سازی طراحی و ساخته شده اند . البته ارتفاع این برج ها عموماً از 400 تا 500 متر تجاوز نمی کند . اکنون تصور کنید در آینده ی نزدیک برجی مسکونی یا بهتر است بگوییم شهری عمودی به ارتفاع بیش از سه کیلومتر با عرض پایه بیش از یک و نیم کیلومتر ساخته شود .
جمعیتی بالغ بر یک میلیون نفر در این برج ساکن خواهند شد . ساخت این سازه ی عظیم به عنوان یکی از تازه ترین راهکارهای بشر برای مقابله با افزایش جمعیت و پاسخی به نیاز آن ها به این مشکل است . این برج استثنایی که Ultima Tower نام دارد ، طراحی و ساخت آن از سوی شرکتی آمریکایی موسوم به EugeneTsui مورد بررسی قرار گرفته است . این سازه ی عظیم که با استفاده از مدرن ترین تکنیک های استانداردهای ساختمان سازی و با توجه به معیارهایی نظیر مقاومت در برابر زمین لرزه و سیل ساخته خواهد شد ، پیش از آن که یک پروژه ی معماری باشد ، مجموعه ای از اکو سیستم ها البته در ابعاد کوچک است . این پروژه به صورت خودکار ایده هایی استثنایی در خصوص چگونگی تولید انرژی ، استفاده ی مؤثر از آب و مسایلی دیگر از جمله چگونگی حمل و نقل و جا به جایی را مطرح می کند . قرار است این برج با هزینه ای بالغ بر 150 میلیارد دلار و در نقطه ای که هنوز تصمیم نهایی درباره ی آن اتخاذ نشده است ، ساخته شود . اما به نظر می رسد با توجه به ادامه ی روند نگران کننده ی افزایش جمعیت ، این پروژه زودتر از تصور مدیران شرکت آغاز به کار کند . رفتن از طبقه ی همکف این برج به آخرین طبقه ی آن ، با آسانسور سریع السیر 10 دقیقه طول می کشد ! شکل کلی این برج لانه ی موریانه هاست که در کناره ها دیوارهایی با خمیدگی ملایم خواهد داشت . همچنین برای خنک سازی این برج از روش هایی همچون استفاده از جریان آب و انتقال حرارت اضافی به سطوح فوقانی سازه و در نهایت انتقال آن به سطوح بالایی اتمسفر زمین استفاده خواهد شد . گفته می شود تمامی سطح خارجی این سازه از صفحات خورشیدی پوشیده خواهد شد و از آن گذشته وجود اختلاف فشار هوا میان قسمت پایین و بالای برج کمک زیادی به تولید برق خواهد کرد . قرار است این برج در 120 بخش جدا که هر یک شامل چندین طبقه و اکو سیستم خاص خود است ، ساخته شود . همچنین انبار های بزرگ آبی در 12 قسمت مجزای این سازه ساخته خواهد شد تا از آن ها برای اطفای حریق استفاده شود . Ultima Tower در یک نگاه : - ارنفاع : 3218.7 متر - قطر ( همکف ) : 1.8 کیلومتر - مساحت زمین : 14 کیلومتر مربع - زیربنا : 140 کیلومتر مربع - تعداد طبقات : 500 - جمعیت : یک میلیون نفر - سرعت آسانسور : 6 متر بر ثانیه ( 12 کیلومتر بر ساعت ) - هزینه ی ساخت 150 میلیون دلار برای دیدن نمای این برج در برابر بلندترین برج های دنیا به روی ادامه ی مطلب کلیک کنید . ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 16:5 توسط سمور آبی |
|
|
روزی مردی خواب عجیبی دید . دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آن ها نگاه می کند . هنگام ورود ، دسته ی بزرگی از فرشته ها را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسند ، باز می کنند و آن ها را داخل جعبه می گذارند . مرد از فرشته ای پرسید : شما چه کار می کنید ؟ فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد گفت : این جا بخش دریافت است . ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می گیریم . مرد کمی جلوتر رفت . باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذهایی را داخل پاکت می گذارند و آن ها را توسط پیک هایی به زمین می فرستند . مرد پرسید : شما چه کار می کنید ؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت : این جا بخش ارسال است . ما الطاف و رحمت های خدا را برای بندگان به زمین می فرستیم . مرد کمی جلوتر رفت و فرشته ای را دید که بی کار نشسته است . با تعجب از فرشته پرسید : شما چرا بی کارید ؟فرشته جواب داد : این جا بخش تصدیق جواب است . مردمی که دعاهایشان مستجاب شده باید جواب بفرستند ، ولی فقط عده ی بسیار کمی جواب می دهند . مرد از فرشته پرسید : مردم چگونه می توانند جواب بفرستند ؟ فرشته پاسخ داد : بسیار ساده . فقط کافیست بگویند : خدا را شکر ! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 28 خرداد1387ساعت 23:20 توسط سمور آبی |
|
|
پنجمین قهرمانی استقلال رو به تمامیه آبی دوستان گل تبریک می گم !
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 28 خرداد1387ساعت 22:23 توسط سمور آبی |
|
|
حتماً همه ی شما مطالب زیادی درباره ی مضر بودن نوشابه های گازدار برای بدن شنیدید . اما مطمئنم جایی نشنیدید که از نوشابه های کوکاکولا غیر از خوردن استفاده های دیگه ای هم می شه ... 1- در بسیاری از ایالت های آمریکا ، مأموران پلیس راه همیشه دو گالن کوکاکولا در صندوق عقب ماشینشان دارند تا در صورت بروز تصادف ، خون را با کمک آن از جاده پاک کنند . 2- اگر تکه ای از گوشت گاو را در در یک کاسه کوکاکولا قرار دهید ، بعد از دو روز ناپدید می شود . 3- اسیدسیتریک موجود در کوکاکولا لکه ها را از روی سطوح چینی می زداید . 4- برای برطرف کردن لکه های زنگ از سپر آب کرم کاری شده ی اتومبیل از یک تکه فویل آغشته به کوکاکولا استفاده می کنند . 5- برای تمیز کردن فساد روی قطب های باتری اتومبیل ، یک قوطی کوکاکولا را روی آن می ریزند تا به سرعت تمیز شود . 6- برای شل کردن پیچ و مهره های زنگ زده ، پارچه ای را که در کوکاکولا خیس شده است را به مدت چند دقیقه روی پیچ و مهره ها قرار می دهند . 7- کوکاکولا به تمیز شدن لکه های چربی کمک می کند . به همنین منظور کوکاکولا و پودر لباسشویی را برای شستشوی لباس های چرب به کار می برند . 8- کوکاکولا همچنین بخار آب را از شیشه ی جلوی اتومبیل تمیز می کند . در شمال ایالات متحده ی آمریکا و در مناطق سرد و مرطوب مثل ( midwest ) گاهی شیشه ی جلوی اتومبیل ها از بیرون بخار می کند که با برف پاک کن ، پاک نمی شود ، به همین منظور از قوطی های کوکاکولا استفاده می شود . 9- کوکاکولا دارای مقدار زیادی اسید فسفریک است . اسید فسفریک ناخن را در مدت 4 روز حل می کند . همچنین کلسیم استخوان ها را می زداید و عامل اصلی افزایش روزافزون پوکی استخوان است . 10- برای حمل محلول کوکاکولا ( محلول غلیظ شده ) کامیون های حامل باید علامت های ویژه ی مواد خطرناک که برای حمل مواد به شدت خورنده در نظر گرفته شده است استفاده کنند . 11- توزیع کنندگان کوکاکولا بیش از بیست سال است که از کوکاکولا برای تمیز کردن موتور کامیون های خود استفاده می کنند . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 27 خرداد1387ساعت 17:20 توسط سمور آبی |
|
|
1- فرض کن هر کسی را که ملاقات می کنی ، شخص مهمی است . 2- با قدرت و محکم دست بده . ( بهتره موقع دست دادن حرف مثبتی هم بزنی . ) 3- موقع ایستادن صاف بایست نه خمیده . 4- موقعی که با چند دوست حرف می زنی ، غیر رسمی و معمولی حرف بزن ، نه خشک و طولانی و خسته کننده . 5- برای به خاطر سپردن نام افراد وقت بذار و موقع حرف زدن از اسم اونا استفاده کن . 6- از افراد تعریف کن . ( تا وقتی تعریف کردنت صادقانه باشه ) 7- به توانایی ها و موفقیت های افراد توجه نشون بده و اونا رو بشناس . 8- بین حرف زدنت فاصله و مکث رو برای تآکید بیشتر استفاده کن . 9- مراقب ظاهر بیرونی خودت باش . ( همیشه بهترین ظاهرت رو در موقعیت های متفاوت داشته باش . ) 10- لبخند بزن و بهتره لبخندت کمی طولانی تر از لبخند کسی باشه که بهش نگاه می کنی . 11- احساسات افراد رو در کلماتشون بشنو و جواب بده . 12- از حرکت های مثبت مثل حفظ ارتباط چشمی ، به آرومی به شونه های کسی زدن و ... استفاه کن . 13- صادقانه و خالصانه به افراد اطرافت علاقه مند باش . ( نظراشونو نسبت به زندگی و علاقشون بپرس ، به اونا گوش بده و حرفشون رو قطع نکن . ) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 26 خرداد1387ساعت 22:57 توسط سمور آبی |
|
|
چهار شمع به آرامی می سوختند . محیط آن قدر ساکت بود که می شد صدای صحبت آنان را شنید .
اولین شمع گفت : (( من صلح هستم ، هیچ کس نمی تواند مرا همیشه روشن نگه دارد . فکر می کنم به زودی خاموش شوم . )) هنوز حرف شمع صلح تمام نشده بود که شعله ی آن کم و بعد خاموش شد . شمع دوم گفت : (( من ایمان هستم . واقعاً انگار کسی به من نیازی ندارد ؛ برای همین دیگر رغبتی ندارم که بیشتر از این روشن بمانم . )) حرف شمع ایمان تمام شد . نسیم ملایمی وزید و آن را خاموش کرد . وقتی نوبت به شمع سوم رسید ، با اندوه گفت : (( من عشق هستم . توانایی آن را ندارم که روشن بمانم ؛ چون مردم مرا به کناری انداخته اند و اهمیتم را نمی فهمند . آن ها حتی فراموش کرده اند که به نزدیک ترین کسان خود محبت کنند و عشق بورزند . )) پس شمع عشق هم خاموش شد . کودکی وارد اتاق شد و دید که سه شمع دیگر نمی سوزند . گفت : (( شما که می خواستید تا آخرین لحظه روشن بمانید ، پس چرا دیگر نمی سوزید ؟ )) چهارمین شمع گفت : (( نگران نباش ، تا وقتی من هستم ، به کمک هم می توانیم شمع های دیگر را روشن کنیم . من امید هستم . )) چشمان کودک درخشید ، شمع امید را برداشت و بقیه ی شمع ها را روشن کرد . بنابراین شعله ی امید هرگز نباید خاموش شود . ما باید همیشه امید ، صلح ، ایمان و عشق را در وجود خود حفظ کنیم . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 26 خرداد1387ساعت 22:37 توسط سمور آبی |
|
|
دست ها ... ! یک توپ بسکتبال توی دست های من تقریباً هیچی نمی ارزه . یک توپ بسکتبال تو دست های مایکل جوردن تقریباً 33 میلیون دلار می ارزه . بستگی داره تو دست کی باشه . یک توپ بیس بال توی دست های من شاید کمتر از 6 دلار بیارزه . یک توپ بیس بال توی دست راجر کلمن 4.75 میلیون دلار می ارزه . بستگی داره تو دست کی باشه . یک راکت تنیس توی دست من بدون استفاده است . یک راکت تنیس توی دست آندره آقاسی میلیون ها می ارزه . بستگی داره تو دست کی باشه . یک عصا تو دست من می تونه یه سگ هار رو دور کنه . یک عصا تو دست موسی ( ع ) دریای بزرگ رو می شکافه . بستگی داره تو دست کی باشه . یک تیرکمون تو دست من یک اسباب بازی بچه گانه است . یک تیرکمون تو دست داوود ( ع ) یک اسلحه ی قدرتمنده . بستگی داره تو دست کی باشه . دو تا ماهی و پنج تیکه نون تو دست من دو تا ساندویچ ماهی می شه . دو تا ماهی و پنج تیکه نون توی دست های عیسی ( ع ) هزاران نفر رو سیر می کنه . بستگی داره تو دست کی باشه . همون طور که می بینی ، بستگی داره تو دست کی باشه . پس دلواپسی ها ، نگرانی ها ، ترس ها ، امید ها ، رویاها ، خانواده و نزدیکانت را به دست خدا بسپار چون ... بستگی داره تو دست کی باشه . این پیام تو دستای توست . باهاش چی کار می کنی ؟ بستگی داره تو دست کی باشه ! لبخند بزن ، روز خوبی داشته باشی ! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 26 خرداد1387ساعت 22:5 توسط سمور آبی |
|
|
سلام ! این وبلاگ منه ! ( خودم گفتم ! ) توش همه چیز پیدا میشه ، از مطالب علمی ، فرهنگی ، تاریخی ، عبرت آموز ، جوک ، خاطرات روزانم ، خاطراتی که برام جالبن و ... . اول بهتره یه چیزایی راجع به خودم بهتون بگم . اسم من یاسمنه . 14 سالمه و تو ایران ، تهران و یکی از مدارس خوب منطقه ی 2 درس می خونم . به قول یکی از دوستام تپلم و لپ هام قرمزه ! البته قرمزته نیستم ! فقط آبی ! ( البته آبی ، مشکی و صورتی ! ) سایت ویکی پدیا رو خیلی دوست دارم ! ( اینو همه ی هم کلاسی هام می دونن ! ) چند بارم مطالبشو ویرایش کردم . یکی از معلم های خیلی گلم صدای اعتراضشون نسبت به بازدید های من از سایت ویکی پدیا دراومده ! ( اینم هم کلاسی هام می دونن ! ) ولی خب چه میشه کرد ! فقط طرفدار تیم های استقلال ( با این که ورشکست شده ! ) چلسی و برزیل هستم ! ( خواهشاً پرسپولیسی ها سوء استفاده نکنن ! ) با این که آبی رنگ آرامشه ولی من اصولاً آدم آرومی نیستم ! ( خیلی شیطونم ! اختلال در نظم ! ) درسته شیوطنم ولی فکر نکنین از درس خوندن هم فراری ام ! درسم رو هم می خونم ! تو اینترنت دنبال مطالب جالب و بامزه و بکرم که کسی دنبالشون نمی ره . برای همین هم این وبلاگ رو ایجاد کردم تا بازدید کننده ها هم این مطالبو ببینن . فقط یک نکته ! اونم این که هر کی تو این وبلاگ وارد میشه باید نظر بده ! بدون نظر لطفاً از این وبلاگ خارج نشین ! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 26 خرداد1387ساعت 21:15 توسط سمور آبی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام دوست عزیز ! به وبلاگ من
خوش اومدی ! نظر یادت نره ! |
| نوشته های پیشین |
|
هفته سوم شهریور 1387 هفته اوّل مرداد 1387 هفته دوم تیر 1387 هفته اوّل تیر 1387 هفته چهارم خرداد 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
طنز آموزنده بامزه |
| پیوندها |
|
ویلاگ ثمین وفرین عزیز (نوجوان) وبلاگ لی لی ناز عزیز ( خاطرات ) وبلاگ بی نظیر عزیز ( دلپذیرنامه ) وبلاگ یلدای عزیز ( نخود نخود ) وبلاگ مهرویای عزیز ( مه چهره ) وبلاگ الناز عزیز ( مهدی مقدم ) |
|
RSS
|